سفرنامۀ میرزاداوود، وزیر وظایف

 


سنت سفرنامه‌نویسى از دیر باز،  در بین اقوام و ملل دنیا مرسوم بوده و در این میان، سفرنامه‌هاى مربوط به حج از اهمیت و جاذبۀ ویژه‌اى برخوردار است. نویسندگان سفرنامه‌ها  تلاش کرده‌اند تا چگونگى حج‌گزارى مسلمانان، شیوۀ رفتار آنان با یکدیگر، سختى‌ها و دشوارى‌هاى گوناگون میان راه، امکانات مادى و رفاهى و ویژگى‌هاى هر یک از اماکن دینى و مذهبى شهرهاى بین راه و به‌ویژه حرمین شریفین را توصیف کنند.
نشریۀ پیام حج برای پاسداشت این سنت دیرینه و نیز تشویق زائران و حجاج بیت اللّٰه الحرام به نوشتن سفرنامه و خاطرات سفر حج،   اقدام به انتشار  سفرنامه‌های معاصر و نیز تاریخی حج نموده است.
نویسندۀ‌ سفرنامۀ پیش‌رو که بخش از آن تقدیم می‌گردد، «میرزا داود حسینى» معروف به«وزیر وظایف آستان قدس رضوى»است، وى که در حکومت «آصف الدوله»در «خراسان» موقعیت و جایگاه ویژه‌اى داشته، در ماه شوال سال ١٣٢٢ . ق (حدود سال 1283. ش) و در سن چهل‌وپنج سالگى سفر حج را آغاز کرده و از طریق مشهد، عشق آباد، باکو، تفلیس، بندرگاه بلغر، اسلامبول، پرت سعید و کانال سوئز به جده رفته و پس از انجام مناسک حج و زیارت «مدینۀ منوره» به «عتبات عالیات» مشرف شده، سپس از طریق «خانقین» به ایران بازگشته است. 


سه و نیم از دسته [ساعت صفر، ساعت12] گذشته، به «عرفات»رسیدیم، گفتم چادرهاى حقیر و «امیرزاده خانم» و «حاج خراسانى» را در یک کنار حاج، متصل به کوه کوچک، طرف دست چپ کوه بر پا کردند، که جلو چادر به بیابان باز شود و کسى در جلو نباشد، هوا هم قدرى گرم شده بود، و نزدیک به«عرفات» سرم که برهنه بود فى‌الجمله به درد آمد، رفتم میان چادر قدرى استراحت کرده هنداونه و پنیر و ماست همراه داشتم، پلو هم قدرى بود، نهار خورده، عکام‌ها که سه نفر از دیروز نوکر ما شده‌اند، مشک برداشته، رفتند سه چهار مشک آب آوردند، امسال هم «عرفات» کم آب است، به جهت کم بارندگى «طایف» آب کم مى‌رسد، فورى سنگى بزرگ «حاجى محمد حسن» بغل زده، از دامن کوه آورده میان چادر گذاشت، لخت شده و غسل کرده وضو گرفتیم، توپ ظهر هم باز صدا کرده پنجاه شصت تیر توپ زدند، یک باره مردم به همهمه و صدا افتادند  و بناى خواندن ادعیه و ناله و زارى شد، خداوند از همه شیعیان قبول کند.
واقعاً «عرفات» یک نالۀ واحده شده بود، نماز و اوراد وارده و بعضى ادعیه را، در چادر خواندیم، دو به غروب مانده، برخاسته رفتم دامن کوه، دعاى «حضرت سیدالشهدا» علیه‌السلام را خواندم ایستاده، و بعد از اتمام نشسته چنانکه وارد است، درباره هر کسى که خاطرم آمد، از اموات و احیاء دعا کردم، از دوست و رفیق، آقا و نوکر، «خداوند» قبول کند و مستجاب فرماید، و همه را روزى کند، به خصوص حضرت اجل اکرم، «آصف‌الدوله» و جناب«آقاى متولى»، جناب «اعتضادالتولیه»، جناب آقاى«نایب‌التولیه» و«آقازاده‌گانشان»، جناب«قائم مقام»، «میرزااسداللّٰه امین»، برادرها، پسرها، اعمام، اخوال، خالات، نوکرها، هر کس که خاطرم آمد دعا کردم، از براى والدین که جاى خود دارد، جناب«حاجى خادم باشى»، جناب«جلالت‌مآب خبیرالدوله»، دیگر چه بنویسم، هر کسى که به خاطرم خطور کرد، از احیاء و اموات همه را دعا کردم.


سفرنامۀ میرزا داوود، وزیر وظایف
 صفحات 107 و 108


| شناسه مطلب: 104146




سفرنامه حج



مطالب مرتبط

نظرات کاربران